انتخاب واقعی
۹ خرداد ۱۴۰۵
کنت واپنیک
مربوط به درس ۷۸ کتاب سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات - دکتر واپنیک
ما فکر میکنیم تصمیماتی که میگیریم بین گزینههای الف و ب است؛ انتخابهایی که همیشه بیرونی و ظاهری دیده میشوند.آیا این شخص را ببینم یا آن یکی را؟ این غذا را بخورم یا چیز دیگری؟ به اینجا بروم یا به آنجا؟ عیسی به ما میگوید این انتخابها صرفاً پوستههایی هستند که انتخاب اصلی و زیرین را پنهان میکنند: آیا من «نَفْس» (ایگو) را انتخاب میکنم یا «روحالقدس» را؟ حمله را یا بخشش را؟ کینهها را یا معجزات را؟
هر گلایهای مانند یک سپر تیره از نفرت در برابر معجزهای است که میخواهد پنهانش کند.
به هدفمند بودن کینهها و رنجشها توجه کنید.ما دیدهایم که در کتاب «دورهای در معجزات»، هدف است که بسیار مهم است و عیسی بیان میکند تنها سوالی که باید درباره هر چیزی بپرسیم این است: «این برای چیست؟هدفی که ما به یک موقعیت میدهیم، تمام معنایی است که آن موقعیت دارد.به طور مستقیم در اینجا اشاره میشود که رنجش یک ابزار دفاعی است؛ «سپر تاریکی از نفرت» که ما را از انتخاب معجزهای که «قصد پنهان کردنش را دارد» بازمیدارد.
بنابراین، ما هرگز به آن دلایلی که خودمان فکر میکنیم، عصبانی یا قضاوتگر نیستیم.ما باور داریم که خشم ما ناشی از چیزی در بیرون ماست، یعنی رفتار یا گفتار یک شخص، یا موقعیتی که دوستش نداریم.با این حال، این عبارت به ما میفهماند که هدف واقعی — یعنی محتوای زیرینِ فکرِ حمله — تمایل ما برای پنهان کردن معجزه از دیدگانمان است.
و وقتی تو آن را پیش چشم خود برمیافرازی، معجزهٔ ورای آن را نخواهی دید.
چرا ما نمیخواهیم معجزه را ببینیم؟ اگر آن را میدیدیم، به درون ذهن خود نگاه میکردیم و متوجه میشدیم دلیل ناراحتی ما این است که ما خودمان انتخاب غلط را ساخته ایم.به عبارت دیگر، ما رویابینِ رویاهای خود هستیم، و بنابراین تنها کسانی هستیم که قدرت تغییر دادن آنها را داریم؛ و این آخرین چیزی است که «نَفْس» (ایگو) در این دنیا میخواهد ما کشف کنیم.
آنچه باور به واقعیت داشتنِ ایگو را حفظ میکند، این واقعیت است که ما به یاد نمیآوریم خودمان آن را ساختهایم.ایگو به خودیِ خود هیچ وجودی ندارد، به این معنی که دنیای برخاسته از آن نیز وجود خارجی ندارد.واقعیتِ ظاهریِ آنها، صرفاً بر پایه قدرت ذهنِ «فرزند» در باور داشتن به آن استوار است
مشکل «نَفْس» (ایگو)، برای یادآوری بحثهای قبلیمان، عشقِ خداوند نیست؛ چرا که ایگو اصلاً چیزی از آن نمیداند.مشکل اصلی آن، «تصمیمگیرنده» است؛ یعنی همان قدرتِ ذهنِ «فرزند» برای انتخاب کردنِ ایگو این بدان معناست که در هر لحظهٔ مشخص — یعنی در آن «لحظهٔ مقدس» — فرزند میتواند آن قدرت را پس بگیرد و در عوض، معجزهٔ روحالقدس را انتخاب کند.با این کار، ایگو ناپدید خواهد شد، همانطور که وجود فردی (و مجزای) ما نیز از بین میرود.
بنابراین، ترسِ واقعیِ ایگو همین است: «رستگاری و رهایی»، نه مصلوب شدن و عذاب.ایگو برای اطمینان از اینکه چنین اتفاقی رخ ندهد، یک سیستم فکری بسیار پیچیده و ماهرانه از گناه ، تقصیر و ترس را میسازد و اینها را به درون دنیای خاصی منعکس میکند که در آن بتوانیم به شکلی موجه، کینهها و رنجشها را در خود نگه داریم.این رنجشها در برابر احساس جرمِ ذهن دفاع میکنند، و آن احساس جرم نیز به نوبه خود در برابر عشقی که در ذهن ماست، دیواری دفاعی میسازد.بنابراین، «سپر نفرتِ» ایگو ما را از دیدن معجزه بازمیدارد و در نتیجه مانع از آن میشود که هرگز آن را انتخاب کنیم.
اگرچه تمام این مدت در نور انتظارت را میکشد، اما تو به جای آن، گلایههای خود را میبینی.
معجزهٔ اصلاح و دگرگونی در انتظار است، که در نهایت به معنای همان «یگانهای» است که خودِ اصلاح است.در نتیجه، اگر میخواهید عشقِ روحالقدس را از خود دور نگه دارید، تنها کافی است با یک نفر وارد جنگ و دعوا شوید.عیسی در کتابچه راهنمای آموزگاران، در مورد آرامش الهی، همین مطلب را بیان میکند:
صلح خداوند هرگز نمیتواند وارد جایی شود که خشم است، زیرا خشم مجبور است وجود صلح را انکار کند.کسی که خشم را به هر نحو یا شرایطی موجه میبیند، اعلام میکند که صلح بیمعنی است، و مجبور است باور کند که وجود ندارد.
خشم مانند یک سپر یا دیوار استوار است که عشق خداوند در پشت آن قرار دارد.اگر از این عشق میترسید — با علم به اینکه در حضور آن، «خاص بودنِ» شما ناپدید میشود — آن را با جنگیدن با یک نفر دور نگه میدارید؛ چه به صورت فیزیکی، چه کلامی، یا در افکار خودتان.شکلی که خشم به خود میگیرد اهمیتی ندارد، چرا که پویایی و سازوکار آن یکسان است: تاریکیِ کینهها و رنجشهای ما، معجزهٔ نور را پنهان میکند.
